شمارهٔ ۱۰۴۰
آه که امشب چهها با دل ما کردهایبر در مستی زده باز چهها کردهای
دوخته بودم به صبر چاک دل خویش راپیرهن طاقتم باز قبا کردهای
هرچه دلت رو به اوست قبلهٔ آمال اوستشیشهٔ دل را چنین قبلهنما کردهای
پنبه ز آتش ندید، سنگ به مینا نکردآنچه تو بیرحم با اهل وفا کردهای
بر جگرم از نگه سونش الماس ریززخمی خود را اگر فکر دوا کردهای
غم مخور از روز حشر پرتو جویا علی استبندگی سرور هردو سرا کردهای