گنج

شمارهٔ ۱۰۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امتویامرتضیعلی۵ بیت
دوش بر قلب دل غم زده غافل زده ایبس شبیخون ز رخ و زلف که در دل زده ای
حیف از آن دل که در تو در بند تمنا داریدر خلوتگه جان را به هوس گل زده ای
دست توفیق شد و دامن مقصد بگرفتپشت پایی که تو بر هستی باطل زده ای
آرزو بند گرانیست به پای طلبتمهر از داغ تمنا به در دل زده ای
کی بجز پنجهٔ عشقش بگشاد جویاعقده ای را که تو در کار خود از دل زده ای