شمارهٔ ۱۰۲۱
زفیض فکر شب ها چون به دور شمع، پروانهبه گرد خاطرم گردند معنی های بیگانه
بتابد نور حسن ازدیده بر دلهای دیوانهچو بر ویرانه ها عکس چراغ از روزن خانه
چه خونها می خورم تا برخورم بر شعر رنگینیدلم را غنچه دارد فکر معنی های بیگانه
خبردار دل خود باش گر خال رخش دیدیکه دام دلفریبی در جهان گسترده این دانه
کلیدی را که با قفل دلم افتد سروکارشفرو ریزد هلال آساش می ترسم که دندانه
به دستی تیغ و دستی تشت غلتم بر سر راهشبه این افسون نگاهی واکشم زان چشم رندانه
شب غم در خیال شمع رویش مردم چشممز مژگان میزند بال تپش جویا چو پروانه