شمارهٔ ۱۰۲۲
سال سال از من نمی رسی چه جای ماه ماهداد داد از درد حرمان وز تغافل آه آه
جسم زارم همچو نبض خسته آید در تپشگر به این شوخی خرامی بر مزارم گاه گاه
مد آهم بسکه بر گردون رود شبهای هجراطلس گردون نماید در نظرها گاه گاه
تا قد طوبی نژادش گلشن آرا گشته استگل بر اندام صنوبر چون بخندد قاه قاه
مطلبم تعریف ابرو باشد از وصف رخشچون هلال عید بیند طفل گویده ماه ماه
ما نظر بر بخت خود دست از وصالش شستهایمگر به یمن عشق شد جویا میسر واه واه