گنج

شمارهٔ ۱۰۱۶

قافیه: اهیده۶ بیت
در گلویم بی‌تو هردم آب می‌گردد گرهآرزوها در دل بی‌تاب می‌گردد گره
گر خیال چین ابرویش کنم در سینه‌امچون انار ز درد دل خوناب می‌گردد گره
باده را نازم که از فیض طلوع نشئه‌اشبر جبین او در نایاب می‌گردد گره
رتبهٔ بالانشینی‌های ابرویش نداشتقطره‌سان زان روی از شرم آب می‌گردد گره
گر به کام غم‌پرستان افتد از طوفان دردچون دل عاشق ز غم بی‌تاب می‌گردد گره
بی‌تکلف سینه‌اش جویا چو دُرج گوهر استدر گلوی هرکه بی‌او آب می‌گردد گره