گنج

شمارهٔ ۱۰۱۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نگشده۷ بیت
کی کنم سودا به نقد جان و دل کالای آهنیست غیر از صورت او نقش بر دیبای آه
دردها را نیست با درد فراقت نسبتیکی نفس در تنگنای سینه گیرد جای آه
دیده است این بر رخم یابی تو مانند حبابقطرهٔ اشکی بخود بالیده از بالای آه
بی توام در تنگنای سینه شور محشر استاز فغان درد داد و اشک و واویلای آه
می زند پهلو به بالای تو شبهای فراقسرو باغ سینه ام یعنی قد رعنای آه
در حریم سینه آتش زیر پا دارد ز داغنیست بیجا اینقدر از جای جستنهای آه
همچنان کز دود جویا پی به آتش می برندمی نماید سوز پنهان مرا سیمای آه