شمارهٔ ۷۲
خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه استخوشا تنی که به جان در سلوک این راه است
اگر ز معنی وحدت دلیل میطلبیبه دست خویش نظر کن که نقش الله است
مرا ز صحبت رندان خوش آمد آن معنیکه مرد مجلس ایشان نه طالب جاه است
در آن مکوش که بیگانه رانی از در خویشبسا غریب که او آشنای درگاه است
ز اوستاد حقیقت شنیدهام رمزینداند این سخن الا کسی که آگاه است
که ای پسر چو بر این ره فتادهای بینیز روی لطف بنه عذر او که اکراه است
مبین که مردم عالم خلاص خود طلبندولی هرآینه پیش آید آن چه در راه است