گنج

شمارهٔ ۴۷

۱۱ بیت
ما اگر زاهد و اگر رندیمشاکر نعمت خداوندیم
لاف شوقی که در ازل دادیمبر همان عهد و قول و سوگندیم
گر چه دور اوفتاده‌ایم از راهبه وصال تو آرزومندیم
خانه عاشقی و رندی رادگر از نو اساس افکندیم
شیشه نام و ننگ بشکستیمخرقه رزق و شید افکندیم
راستی خوش‌تر است در همه حالچند بر خود دروغ بربندیم
تا کی این گفت و گوی بی‌حاصلریسمان درهم از چه پیوندیم
ما که بر قول خود عمل نکنیمچه سزای نصیحت و پندیم
حال ما بر مثال آن شمع استکه در اثنای گریه می‌خندیم
محتسب گو برو که بار دگرلاف بی‌معنی از تو نپسندیم
چون (جنید) از خدای خود خشنودبه قضای زمانه خرسندیم