گنج

شمارهٔ ۳۴

۶ بیت
چند از فصل بهاران در کنار زنده رودنغمه نای عراقی با نی و آواز رود
بر سر پل عاشقی دیدم که رودی می‌نواختاشک خون از دیده می‌بارید و می‌گفت این سرود
چون بود حال غریبان در فراق رود خویشسیل می‌راند ز چشم و باد می‌آرد ز رود
بر کنار زنده رود آخر کجا دل خوش کنمرود رفته از کنار و در کنار از دیده رود
ای گل خندان که بگذشتی چو باد نوبهاربادت از ما دم به دم هر بامداد و شب درود
چون (جنید) آن کس که سر بر خدمت پیران نهدکی به تاج خسروی آرد سر خدمت فرود