گنج

شمارهٔ ۹ - درتهنیت عید غدیر و منقبت مولای متقیان امیر مومنان علی بن ابیطالب (ع)

۲۴ بیت
ای بعذایرت بسی عاشق را دل است گمعذر بنه بزیر پا وزسر انبساط قم
وجدآور بهفت آب رقص افکن بچاراموزخم می بجام کن کاینک در غدیر خم
گشت وصی مصطفی صدر نشین لو کشف
درگه رجعت ازحرم فخر عجم شه عرببهر وصایت علی آراست منبر از قتب
باوی برشد و ورا بستود از پس خطبگردید آستین فشان ناقه صالح از طرب
زد بجهاز اشتران گام چو شحنه النجف
دست بدست بانبی چون بزبر ز پست شددست خدایرا خرد بندة پای بست شد
هوش ز خم رفعتش می پخشیده مست شدسود چو پای برقتب عرش برین زدست شد
کز چه ز پای او مرا دست نداد این شرف
بین شهود و غیب ازو یافت یقین و رفت شکاو قدم و حدوثرا هست چو حس مشترک
خصم ز لوح خامه اش خوانده مفاد قد هلکاختر شوکت ورا کثرت سرمدی فلک
گوهر فطرت و را وحدت ایزدی صدف
برسخط و محبتش جزیه دهند خیر و شردر ملکوت حشمتش دانده حشر پی حشر
فطرس از سلیل او شد بجناح مبتشرشیطان در مفاخرت بگذرد از ابوالبشر
گر بطریق التجا دامنش آورد بکف
ایکه چو در غلامیت حلقه کشم دو گوش راحلقه کعبه برکشد از حسدم خروش را
وقف توکردم از ازل دانش و عقل و هوش رادر شعف اندر افکنم طایفه سروش را
خاصه چو بر سلاله ات مدح تو خوانم از شعف
میری کز نژاد شد بدر عرب خور عجموز سخن و سخا بود موسی کف مسیح دم
فخر کند ز دوده اش مشعر و زمزم و حرمسبط امام هشتمین نواب آنکه از کرم
مخزن عالمی بود در نظرش کم از خزف
ای پدر از پس پدر داشته عز مولویناید یک ثنای تو دردو هزار مثنوی
خامه تو حسام دین گاه فتوح معنویکس بصفات نیک خود در همه عمر نشنوی
گر نگری ورق ورق در اخبار ماسلف