گنج

شمارهٔ ۱۰ - در تهنیت عید صیام و تبریک مقرب الخاقان حسینقلی خان سعدالملک

۲۱ بیت
ای رخ سعد اخترت فتنهٔ دل‌های قومچشم تو بیدار را راهزن آمد به نوم
روی بشو مو بتاب ز سر بنه خواب یومکه آخر از کم‌دلی سپر بینداخت صوم
چو تیغ شوال ماه گشت برون از غلاف
پیر مغان باز دوش جانب خم رو نمودخشتش از سر گرفت میکده خوشبو نمود
منادیِ میْ‌کشی روان به هر سو نمودصافی چون شد افق هلال ابرو نمود
چو عکس شمشیر زر درون مراه صاف
شیخ به جمع مرید گرچه بسی خسته شدز بیست چون رفت چار جمعش بگسسته شد
به چار چون سه فزود دکان او بسته شدسلخ چو رفت چار جمعش بگسسته شد
بس که به منبر سرود هی سخنانی گزاف
حالی رعب از عوام به شیخ سالوس بینبه بزم رقص از خواص شوخ شکر بوس بین
به شاهد آیین نگر به زاهد افسوس بینبه جای موذن به کوی ولولهٔ کوس بین
که افکَنَد از شکوه به سقف گردون شکاف
در رمضان ای پسر ز چهرت اقبال رفتز طره‌ات تاب شد ز خال تو حال رفت
ولی نه تنها به تو بر این منوال رفتبه من هم ایام صوم ماهی چون سال رفت
سوخت بس از هجر می ز حنجرم تا به ناف
میم لبا روزه برد مکارمت از صفاتبس الف قد تو دال شد اندر صلات
جیم دو زلفت نشست چندی چون دزد ماتکنون بیا و بیار میی چو عین الحیات
که زد علم جیش عیش ز قیروان تا به قاف
نگارکان دزد هوش به نرگس مستشانز جعد عنبرفروش سرها پابستشان
تیر ستم بر قلوب جهنده از شستشانمغبچگان جفت جفت به دست همدستشان
چون دو وشاق عزب به شامگاه زفاف