گنج

شمارهٔ ۸ - در تهنیت عید رمضان

۳۳ بیت
کیخسرو عید آمد با فر جهان آرابر افسر کاوسیش شکل مه نو طغرا
پور پشن غم را زد بلبله برخارااز قامت ترکانش فرخ علم دارا
وز طلعت خوبانش آئینه اسکندر
هرگوشه بتی حور حوری چو بهشت از روشروش آیتی از قبله، قبله خجل از ابروش
ابروش کشیده تیغ تیغ اخته برآهوشآهوش بقصد دل دل شیفته از گیسوش
گیسوش زسر تا پا پا روح روان تا سر
آن مغبچگان شهر در زلف زده شانهدلهای پریشانرا آراسته کاشانه
برطره اشان شیدا فرزانه و دیوانهبر مار اگر افسون خواندند شد افسانه
هان زلف بتان بنگر ماری بود افسونگر
هر سوبتی از مستی می خورده و خون کردهافتاده و سیمین دست بر سرو ستون کرده
وان زلف کجش حلقه در گوش جنون کردهمخض دل ما بردن از سحر و فسون کرده
در جامه نهان شمشاد بر مژه عیان خنجر
آن دخترکان چون مهر مهری مه تو غبغبغبغب بفرازش مه مه راست زمو عقرب
عقرب ختنی نافه نافه ظلمانی شبشب را زخویش پروین پروین همه گرد لب
لب نغمه سرا ناهید ناهید پر از اختر
ترکا نفحات می از نافه اذفر بهرخساره ام اصفر شد زان راح معصفر به
پرکن قدحم کامروز صهبای موفر بهای سینه صاف تو چون بخت ملک فربه
وی موی میان تو چون دشمن شه لاغر
شه معتمدالدوله آن داور شه اجدادبرسده او امجاد رخسا پی استسعاد
خرگاه شکوه وی دارد زنجوم اوتادشاهی که وجود اوست قطب فلک ایجاد
بل برفلک ایجاد یمن قلمش محور
ای زاختر اقبالت اجرام در استظهاردر عالم تمکینت گوئی فلک دوار
رعب تو حوادث را در دیده خلد مسمارثابت بود از هستیت این نه فلک سیار
آری نبود اعراض جز قائم بر جوهر
روزیکه زمیغ تیغ باران شر است (و)شورخون جوشد چون طوفان از بام و درو تنور
پرگاو سرانرا کوش از لاتذر شیپورهم روح چو پور نوح از فلک تن افتد دور
هم مرگ چو کشتیبان اندر فکند لنگر
زین وقعه که اندر قاف عنقا بودش زلزالبر صلصل جان آمد تنگ این قفس صلصال
وز طرز صهیل و تک ختلی است عقاب آغالهر گرد زغن آسا از بیم ببندد بال
تا دال پری تیرت چون بازگشاید پر
تا نام زفرهاد است ایام تو شیرین بادتا اسم زگلگونست خنگ خدمت زین باد
از بار بد بهجت بر بزم تو تحسین بادنزد حشمت پرویز از خیل مساکین باد
خصمت بدهانش زهر یارت بلبش شکر