گنج

شمارهٔ ۹۶ - وله

۱۶ بیت
خیز ای آیینه‌رخ می آر با صد طنطنهکاینک از آب آورد دی چون سکندر آینه
ساغری خور زآب رز بیهوده در قاقم مخزکز خز افزون است رز را طمطراق و طنطنه
روزن دل ساز سد از شیشهٔ آب رزانسود ندهد در خزان از شیشهٔ سد روزنه
ایمن و ایسر منه منقل که باید در شتاباده بر میسره آتش رخی در میمنه
در حقیقت دهر اکنون شد به میخواران بهشتکز ستبرق فرش بینی دشت و کوه و دامنه
چیست خرگاه و بنه در برف ران اسب شکاریک صراحی می به از هفتاد خرگاه و بنه
خسروی جام از سیاوش خون منه یک دم تهیخاصه در اسفند و بهمن ویژه در بهمنجنه
در تصنع ابر را بین کز بخارات زمینآورد سیماب و زو سیمین نماید امکنه
گویی از این زیبق‌افشانی صناعت کرده کسباز صنیع الدوله ابن اعتماد السلطنه
آن خداوندی که از ادراک نغز و هوش مغزفخرها دارد زمان شخص او بر ازمنه
خوی بامردی گرفته ذاتش اندر عهد مهدمشنو این مجبول مردی بگذرد زان شنشنه
ای تو بعد از فرض حق در کار شه نشناختهروز را از هفته هفته ز مه مه از سنه
آری این سان چاکری باید ملک را مست امرنه کسی کز فرط لهو آرد به دور دن دنه
در غنایی فکر محتاجان خلاف آنکه گفتسیر را نبود غم از آسیب حال گُرسَنه
وقت حلمت گرچه از موری کشی سختی ولیکگاه خشمت یال دزدد شیر دشت ارژنه
تا زند دور آفتاب اندر بروج آسمانآسمانت آستان و آفتابت مدخنه