گنج

شمارهٔ ۷۲ - وله

۲۴ بیت
از صدر جهان امروز آفاق طرب‌زا بینوآن طلعت زیبا را در خلعت دیبا بین
هم لطف الهی را در رافت شاهی جویهم خلعت والا را بر آن قد و بالا بین
یرلیغ ملک بر خوان تبلیغ رسل بشنوهر راز که پنهان بود امروز هویدا بین
در صدره پور شاه از دو کف راد صدرهم دولت کان بنگر هم صولت دریا بین
زین جمله مفرح‌تر در محفل این عشرتچون حضرت جیحون را با چامه شیوا بین
هم بذله شیرینش چون باده دیرین دانهم گفت مقفایش چون شهد مصفا بین
تو نیز مها زین جشن برگیر حجاب از رخوآنگه به حجاب از شرم صد زهره زهرا بین
این صدر ممالک را وین بدر مسالک رادر شش جهت گیتی مردانه و یکتا بین
زین صدر جهان عشاق با دلبرشان میثاقپس گر بودت انصاف در یزد بخارا بین
ترکی که ز خونریزی بُد فتنهٔ چنگیزیشد رام رُنود امروز شایانی یاسا بین
هر سو پسری چون بدر مشکین‌خط و سیمیمن‌صدردر منطقه خدمت ماننده جوزا بین
هر گوشه ز شوخی مست کش ساغر می در دستخون دل وامق را در پنجه عذرا بین
ای ماه تو نیز از می بفزا به صفای روحوز کشته دخت رَز اعجاز مسیحا بین
ترکی چو ترا جز مست سخت است گرفتن دستجامی کش و کامی ده جان خواه و مهیا بین
بنشین و گلستان را شرمنده و شیدا کنبرخیز و صنوبر را پژمرده و رسوا بین
تاری ز خم گیسو بگشای و پس از هر سوهی شاخه سنبل بو هی عنبر سارا بین
شوخی چو تو از کنعان شیخی چو من از صنعاننشنیده خرد هرگز این دور فتن‌زا بین
نی فتنه به عهد صدر با کس نتواند غدربر عاشق خویش ای ترک با چشم مواسا بین
حکمش چو قضا در دهر بر هر چه مسلم دانکلکش چو قدر در ملک بر هر چه توانا بین
بر جای نیاکان باز بنشاند شهش ز اعزاززین خسرو نیکی ساز این شفقت برجا بین
چندی نشدش گر بخت در سجده به پای تختزآن سوءِ قضا بگذر این حسن تقاضا بین
هر صبح ورا آزاد ز آبستنی شب دانهر شام ورا فارغ زاندیشه فردا بین
آنجا که ز کف جود ریزد گهر منضودپر ارض مطبق را تا چرخ معلا بین
هر صبح دمد تا مهر هر شام بود تا نجمصد عیش مهنایش زین گونه مهیا بین