گنج

شمارهٔ ۶۲ - وله

۲۸ بیت
چو شد به لشکر نیسان طلایه دار نسیمبملک خسرو آذر نه زرنهاد و نه سیم
نه سیم برف بماند و نه زر برگ خزانچو شد بلشکر نیسان طلایه دار نسیم
فروغ بخش چمن گشت لاله نعمانبدان چنان که ز دامان طور کف کلیم
بس اعتدال بملک از ربیع جسته مقامبس انبساط بدهر از بهار گشته مقیم
زباغ خلدکنون یارجو بود عنینز بچه حور کنون بارور شده است عقیم
سحاب اشتر گم کرده بچه را ماندکه هی بغرد و ریزد زدیده در یتیم
چمن ز در یتیمش پر از بنات نباتولی زغرش وی دل بهر یکی است دو نیم
کنون زناصیت اسخیا گشاده تراستشمر که بود فرو بسته تر زطبع لئیم
زنه سپهر بود بس فرح بشش جانبزهشت خلد بود بس طرب بهفت اقلیم
صفای مرغ جهد در غطا چشم ضریرصفیر مرغ دود در صماخ گوش صمیم
در این بهار که از فیض عیسوی دم بادشگفت نی شود ار زنده باز عظم رمیم
خوش آن خجسته قلندر که بابتی چون حورخورد شراب و بغلطد بر وی ناز و نعیم
ولی دریغ که زد بخت من بغربت تختو گرنه سودم از این فصل برفلک دیهیم
بکاخ بود نگارم زلعبتان جدیدبجام بود عقارم ز روزگارم قدیم
کنون که پای دیارم نماند و دست بیارمن و ثنای علی اصغر بن ابراهیم
مهینه قدسی قدوسی انتساب که شعربعهد مهد ز روح القدس شدش تعلیم
چشیده خاطر ممدوح او شراب طهورکشیده عنصر مهجو او عذاب الیم
بنزد سرعت فکرش سمند دانش کندبه پیش صحت رایش خیال عقل سقیم
ولای او همه نایب مناب کشتی نوحسرای او همه قا یم مقام رکن حطیم
زهی بزرگ خردمند خرده دان کز توکمال یافت بمانعمت خدای کریم
حکیم شد مگرت عالم از اصالت قدرکه هست برقدم عالم اعتقاد حکیم
بگاه عزم تو کس باد را نخوانده عجولبوقت حزم تو کس کوه را نگفته حلیم
جحیم راکند انوار رافت تو بهشتبهشت را کند آثار سطوت تو جحیم
بجنت آورد اوضاع محفل تو ندمبرآسمان پرد از فخر مجلس تو ندیم
زهی به توسن تندر صهیل تو که بتگگمان بری که خدا آفریده برق جسیم
عدو زجنبش او چون کمان کند بتو پشتبدان چنان که زتیر شهاب دیو رجیم
همیشه تا که دلیل است بر تحول شمسبنزد اهل رصد لام وسین در تقویم
بود محب تو از گنج راست قد چو الفبود خصیم تو از رنج سر فکنده چو جیم