گنج

شمارهٔ ۶۱ - وله

۲۵ بیت
ماه رمضان تافت از این بر شده طارمشاهِد به تَألُّم شد و زاهد به تَنَعُّم
هم شیخ سر افراخت به گردون ز تَعَیُّشهم شوخ جبین سود به غبرا ز تَألُّم
زین جمله بتر گرمیِ ایّام و لیالی‌ستکافتاده به هر جسم چو آتش که به هیزم
قلزم شده از تفّ هوا خشک چو هامونهامون زده از تابش خور موج چو قلزم
خلق از اثر روزهٔ این فصل چنان ماتکز اصل ندانند تشکر ز تَظَلُّم
ناید ز دو صد رنج یتیمی به تباکیناید به دو صد گنج لئیمی به تبسم
مردم نروند ار ز پی خوردن روزهامسال رود روزه پی خوردن مردم
ای ترک من ای زهره‌وَشِ باخته زهرهکز روزه بُوَد ماه تو چون مُحتَرِق اَنجُم
فکری ز پیِ چارهٔ صوم است مرا پیشگر زآن که برِ کس نکنی هیچ تکلم
این ماه به شب می‌نتوان خورد ولیکندر صبح توان خورد بلا ترس و توهم
زیرا که خلایق همه را صبح برد خوابدارند به بیداری شب‌ها چو تَصَمُّم
گر شام به هر ناحیه خیلی‌ست هویدادر صبح به هر زاویه صد خیل شود گم
نه شَحنه در آید به رواقت که بتاخیرنه شیخ درآید به وثاقت که مها قم
با خاطر آسوده بزن جام صبوحیکآفاق مُبَرّاست ز تشویشِ تهاجم
تا چاشت نیابی تنی از خلق به کشورگر توسنت اندر طلب کس فکند سم
آنگه به کبابت شکنم صولت ناهاروز سر برمت جوش بدان جوشِ سرِ خُم
پس تخت گذاریم و بخوابیم بر آن مستما و تو بدان سان که به گردون مه و کژدم
زین بیش نباشد که ببینند گَرَم قومبر ضعف روانم همه آرند ترحم
خود نیست خبرْشان که چو بختِ خوشِ سرتیپعیشم به وفور است و نشاطم به تراکم
نعلی‌ست مه از اَبرَشِ او واشده از پیگویی‌ست خور از اَشقَرِ او نازده بر دم
افلاک دهد بوسه ورا بر طرف ذیلابحار برد سجده ورا بر شرف کم
ای فخرِ اقالیم که بر درگهت از بیمبر دوش کشد چرخ ز تو بار تحکم
اقبال تو و دور فلک راست توافقاجلال تو و ملک جهان راست تَلازُم
فرّت چو نیاورد فرو سر به دو گیتیاز شوکت خود ساخت بنا عالم سوم
تا عقل ده و چرخ نه و خُلد بود هشتشش دانگ وثاق تو بر از طارم هفتم