گنج

شمارهٔ ۵۳ - وله

۲۱ بیت
تیغ هلال تافت چو شوال را ز کفماه صیام را سپر افتاد از کتف
پر باده گشت شاهدِ مه‌پاره را ایاغخود باد ماند زاهد بیچاره را به کف
تا کی غراب بلبل گلدسته‌های شهروز نعره عذرخواه خطیئات ما سلف
امسال سلخ مه بتر اوقات تلخ کردمجموع روزه یک طرف و سلخ یک طرف
ای ماه از من و رمضان قصه‌ای شنوتا گوش تو شود گهر آمیز چون صدف
ده روز پیش از آنکه دمد روزه را هلالمصروع‌وش لبم ز تمارض فشاند کف
خادم چو دید حال من این گونه رفت و زودآورد سوی خانه طبیبی به صد لطف
آنگه طبیب کرد چو دقت به نبض منخورد از دروغ بر طمع سیم و زر اسف
گفت این بود تبی که شود منتهی به دقباید دو بیست روز خورد می به نای و دف
پر شد دلم ز وجد ولیکن ز روی زرقگفتم که ای ز پشت فلاطون بهین خلف
حاشا که من شراب خورم خاصه در صیامور خود یقین کنم که بلاشک شوم تلف
گفتا نعوذبالله از این رای منحرفکو شد وجوب حفظ بدن را مِن‌الحرف
سقف و ستون زد آنکه بدین از صلات و صومخود گفت روزه را گه امراض نه بِرَف
من چون که دیدمش ید بیضاست در علاجگفتم به خادمک که شراب آر و لاتخف
او جست و رقص کرد و می آورد و جای نقلبخشید بوسه‌ای که ز شکّر برد شرف
یک اربعین مدام زدم جام تا که بازدوش از هلال عید رسید آیت شعف
تجدید عهد من بر حیق عتیق شدتا خواجه را ز در مدایح برم تحف
آن خواجه که داده قضا خط بندگی‌اشبل از قدر بود به سجلّش قد اعترف
تیری که از کمان خیالش کمانه کردتا پر فرو نشیند از اقبال بر هدف
ای از تو فخر لشکر ایران چنان که بودجیش قریش مفتخر از شحنة النّجف
تخت تو را دو صد چو نهم چرخ در پناهچتر ترا هزار چو خورشید در کنف