گنج

شمارهٔ ۴۳ - وله

۲۰ بیت
به صفاهان چو ز ری پور ملک آید بازنوبت رطل عراقی‌ست به آهنگ حجاز
چون عراق و عربستان به صفاهان افزودباده بر راه نهاوند کش ای ترک طراز
در ملوک ارچه بسی نغمه به منصوری خاستگاه تسخیر هری یا که فتوح اهواز
کس حصار این همه نگرفت و مخالف نفکندغیر این ظلّ همایون و شه نیکی‌ساز
این هنوز اول آن است که بر صفحهٔ ملکجسته از شوشتری کلک ملک خط جواز
باش تا جیش ز خوارزم کشد بر کشمیرباش تا باج به تبریز نهد تا شیراز
خاصه از خلعت شایان شه نام‌اندوزخاصه از تیغ جهانگیر شه جام‌انداز
خلعتی نغز بدان سان که همی اطلس چرخسوده بر خاک بر دامن او روی نیاز
تیغی آراسته آن‌گونه که انواع نجومبرده در چرخ بر جوهرش از بیم نماز
خلعتی در ارم مجد و شرف مقصد روحتیغی اندر حرم فتح و ظفر محرم راز
خلعتی کام امل را ز اصالت قایدتیغی احکام اجل را به رسالت ممتاز
باری آن خلعت و این تیغ چو از خسرو یافتشکر شکرفشان سوی صفاهان شد باز
همرهش نور ازل بدرقه‌اش فیض ابدسخطش خصم‌گداز و کرمش دوست‌نواز
گل همی ریخت به خراور و گهر بیخت به منزآن منازل شدش از خیل کدورت‌پرداز
ای بسا پیل تناور که شدش طعمهٔ یوزای بسا شیرشکاری که شدش سخرهٔ باز
چرخ گفتا که جهان ملکت خود بینی و بسهر چه خواهی بجهان آنچه توانی بگراز
خاک گفتا که مرا پهنهٔ جولان تو نیستاز زمین پای بکش سوی فلک دست بیاز
عقل گفتا که وجود تو جهانی‌ست بزرگخردی دهر ببین پیش مران بیش متاز
نامداران جهان در طلب خدمت ویکرده کوتاه ره دور به امید دراز
خاصه جیحون که در این چامه ز مصری خامهبرده از شعری شامی سبق عزت و ناز