گنج

شمارهٔ ۳۵ - وله

۲۴ بیت
بجز امسال که آمد زسفر عید و امیرکس ندیده است بهم ماه نو و بدر منیر
با امیر آمده این عید و ندانسته هنوزکه بود عید همان دیدن رخسار امیر
نی دخیلانه چو با خیل امیر آمده عیدگشت بایستش فرمان برو تشریف پذیر
هر چه خواهد همه گو ساده زغلمان بهشتبحضورش بسپاریم نهاده زنجیر
وآنچه جوید همه گر رودزن از زهره چرخبر زمینش بگماریم نموده تسخیر
تارکش را بفرازیم بیاقوتی تاجمقدمش را بنوازیم به پیروزه سریر
هم بریمش بصف از آدم اگر خواهد جانهم نهیمش بکف از مرغ اگر خواهد شیر
عیدها جمله عزیزند ولی عید صیامعزتش بیش بود خاصه چو آید بامیر
راستی به که سرایم سخنی چند از صومتا بدانی که چه با جان غنی کرد و فقیر
مهر بد در سرطان کآمد ماه رمضانبا سپاهی که جوان گردد از آهنگش پیر
دید زاهد زوی اقبال نبرده طاعتیافت شاهد زوی ادبار نکرده تقصیر
مقریانرا رگ گردن شد چون شاخ بقممطربانرا رخ گلگون شد چون برگ زریر
لیکن از گرمی روز وتف شب روزه گزارخلد نایافته برروی در آمد بسعیر
هر که را بود زر و زور پی حفظ بدنزد چو خورشید بکه رایت زر بفت و حریر
وانکه را لنگی پا بود و یا تنگی دستزآفت روزه با قلیم عدم شد شبگیر
پاره نیز ز اوباش بری ازهمه کیشگشت درروزه خوریشان بتمارض تدبیر
آن یکی پای همی کوفت که خستم ز صداعوآن دگر ریش همی کند که مردم ز زحیر
نظم جمهور طوایف زهم آشفت چنانکه گریزنده شد ازعجز علاجش تقدیر
بتر از این همه حرمان رخ داور عصرکوشد امسال ممالک سپر وکشور گیر
ورنه کی فتنه توانست در این ظرف قلیلبستن از یاوری شمس چنین طرف کثیر
سلخ ماه رمضان بود که از مجمع قدسگشت الهام پریشانی ملکش بضمیر
راند چونانکه پی تشنه رود آب حیاتتاخت چونانکه سوی کشته چمد ابر مطیر
توپ تندر خطر از موکبه اش کرد فغانکوس اژدر جگر ازکوکبه اش کرد نفیر
او چو محمود به تخت آمد و تاج الشعراعنصری‌وارش بستود بدین نظم هژیر