گنج

شمارهٔ ۳۶ - مطلع ثانی

۲۱ بیت
کای بهر مرحله اجرام مشار و تو مشیروی بهرغائله افلاک مجارو تو مجیر
کیست کیهان که نماید برجاه تو بزرگچیست گردون که نباشد برقدر تو حقیر
کو ه از دشت نگشته برخنگت ممتازرزم با بزم ندارد بر خیلت توفیر
اغنیا را زفلک گرد سرای ازتو حصارفقرا را زستبرق بوثاق ازتو حصیر
دلت از پیش و پس رفته و آینده علیمرایت از کیف و کم ثابت و سیاره خبیر
جز بفرخنده خطاب تو ندارد مانندکشد از جنت اگر خامه رضوان تصویر
غیر سوزنده عتاب تو ندارد تمثالکند از دوزخ اگر منطق مالک تفسیر
بدیاری که دهد فرتو یکروز عبورابدالدهر بجان آید از او بوی عبیر
تو سنت صورسرافیل گذارد زصهیلقلمت نفخه جبریل نماید زصریر
دخل هر روزه فزائی نه برآورده سپاهخرج صد ساله ستانی نفرستاده سفیر
هرکه درخواب بدوران تو نیران نگردگرددش بردم تیغت زمعبر تعبیر
فتح را ناوک رمح تو عدیلست و بدیلچرخ را سایه چتر تو نصیر است و بصیر
کام بخشای امیرا منم آن چامه نگارکه بخوان سخنم زائده چینی است جریر
فاریاب ار چه نباشد هله محروسه یزدکه تو را فر طغانشاه و مرا نظم ظهیر
سالها رفت که از سیرمه وگردش مهرشعر شعری صفتم را نبد اکرام شعیر
گاه چون باز پریدم پی یکپارچه گوشگاه چون یوز دویدم پی یکمشت پنیر
جای راحت همه دیدم ستم از پیل ملکجای نعمت همه خوردم لگد از اسب وزیر
لیک تا سایه بزم توام افتاده بسرنزد قصرم بود افراشته افلاک قصیر
مه نتابد چو کنیزان من اندر نخشبسرو ناید چو غلامان من اندر کشمیر
تا هلال از فر شوال و شکوه رمضانگاه از لطف بشیر است وگه از عنف نذیر
ماه نوا زقدا عدای تو اندر حسرتبدر از چهره احباب تو اندر تشویر