گنج

شمارهٔ ۱۸ - وله

۲۳ بیت
تا عبای شه بدوش خویش میر ما گرفتبخت خندان گشت وگفتا حق بمرکر باگرفت
بد چو از آل عبا شد زیب بالایش عبابس بعهدشاه عادل کار دین بالا گرفت
می همی نوشد بجای آب جوید باز میاین زبد مستی است یا بالطبع استسقا گرفت
خدمت بیحد کند ما را و خواهد نیز عذراین زنیکوئیست یا ما را باستهزا گرفت
مختصر راضی شدم گر رنجه از ماضی بدمبسکه کام از بوسه داد و جام از صبها گرفت
گر شبی مینا شکست و بار بست و یارخستچون زمستی بود آن هم گردن مینا گرفت
روزی از زلفش فکند و ساخت بند و سوخت پندچون پریشان بود آن هم دامن سودا گرفت
لب گشود وحجره ام پر گوهر و مرجان نمودموگشاد و کلبه ام در عنبر سارا گرفت
رقص را بی نقص کرد و جور را از دور بردوزمه رخ خرده ها بر زهره زهرا گرفت
گفتی اندر پنجه وی چون زصافی تافت میساتکینی اشک وامق را بکف عذرا گرفت
قصه کوته آتش ما سرد گشت از جشن میرورنه کی اینگونه گرم آن سیمتن با ما گرفت
اختر برج شرافت میرزا سید حسینآنکه صیتش مرز جالقا و جابلسا گرفت
تا نپنداری که با اغلوطه عز از شاه یافتمنصب اجداد جست و مسند آبا گرفت
نیست بذل او همین و بس که اندرگاه بزمکام هر مداح را در لؤلؤ لالا گرفت
گر جز این دنیا و ما فیها بد او را مال نیزسایلی آنرا پس از دنیا و ما فیها گرفت
دشمن اندر شوکت او یافت حیرانی بلیصورت خورشید دید و سیرت حربا گرفت
ایخداوندی که چون پرزد همای همتتخصم شوم از بوم ملکت عزلت عنقا گرفت
خود چو فردوس است بزم تو که رضوان بهشتگرد راهش بهر کحل دیده حورا گرفت
گشتی از شه کامران آنسان که آدم از خدایتاج کرمنا بفرق از علم الاسما گرفت
آری اکنون درحقیقت چون تو بر خلقی پدرتارکت از ظل یزدان تاج کرمنا گرفت
وه چه منشوری که منشار سر بدخواه گشتوه چه یرلیغی که تیغ از پنجه بیضا گرفت
تاکه بینند اهل عالم نوبت نصف النهارصدر ایوان فلک مهر جهان آرا گرفت
از تو ایوان صدارت را شکوهی کآفتاببیند از جان در نعالش آسمان ماوا گرفت