گنج

بخش ۹۳ - پند دهم

دهم پند این بود، می گویمت فاشکه دنیا را بقایی نیست، خوش باش
کسی جامی نخورد از شربت دهرکه در آخر ندادش کاسه زهر
اگر خواهی که از عالم بری کاممخور بازی ازین بازنده ایام
ببین زاکنون که هستی تا به حواکز ایشان نیست غیر از نام بر جا
برون کش رخت ازین دریا به تلبیسکه شد بر باد از وی تخت بلقیس
چرا...ناشکیبیکه کارش نیست جز مردم فریبی
ز دوران نیست یک دل، کو غمین نیستفلک را روز و شب کاری جزین نیست
ز عشق و عاشقی بگذر تمامیکه آخر نام ماند از ویس و رامی
مکن دل خوش که در این تخت گردوننه لیلی را اثر ماند و نه مجنون
ز دنیا بگدر و اندیشه اش نیزکه عاقل نشمرد ناچیز را چیز
برو زین رشته دنیا مخور پیچکه دیدم سر به سر هیچ است بر هیچ