گنج

بخش ۹۲ - پند نهم

بود پند نهم اینت که تدبیرنیارد کردکس با امر تقدیر
میفکن پنجه با تقدیر رفتهکزان دل گرددت رنجور و تفته
هر آن کس را که نیکی سرنوشت استمدام از نیکی خود در بهشت است
دگر آن را که بد دادندش از پیشبه دوزخ باشد از فعل بد خویش
چو دارند از ازل هر یک قرارینباشد هیچ کس را اختیاری
چو بارد تیغ در بی اختیاریبنه گردن که تدبیری نداری
که سرگردان این مهرند ذراتو زین کار است عقل عاقلان مات
درین صحرا که ره زو نیست بیرونبه هر چه آید مکن چندین جگر خون
متاب از امر فرمان سر، که دانانمی یارد نهادن زو برون پا
چو واقف گشتی از پایان این راهبه هر چه آید بگو الحکم لله