گنج

بخش ۸۷ - پند چهارم

چهارم پند من این است ای ماهکه سوی خود مده غماز را راه
مکن غماز را تمکین که غمازبه دیگر کس بگوید حال تو باز
نداری مردم غماز را دوستکه نیک ار باز بینی، دشمنت اوست
بود تا سعی و جهد از وی بپرهیزکه غماز است هر جا آتش انگیز
به خود غماز اشک بی ترحماز آن رو می فتد از چشم مردم
مشو با مردم غماز همدممساز او را بر خود هیچ محرم
که پیش مرد دانا روشن است اینکه در دوزخ بود مرد سخن چین
سخن چین را به دانا محرمی نیستچرا کان بی سعادت آدمی نیست
ببر تا می توانی زو ارادتجدایی زو نباشد جز سعادت