گنج

بخش ۸۶ - پند سوم

سیوم پند این بود ای سرو آزادکه بر حسن و جوانی پر مشو شاد
ز من بشنو سخن تا می توانیمشو مغرور، بر حسن و جوانی
خرد را با جوان، بیگانگی دانجوانی شاخی از دیوانگی دان
به ملک عاقلی باشد امیریجوانی را به سر کردن به پیری
جوانا پرستم بر خویش مپسندکه از پیران شنیدستم من این پند
که نبود در جوانی غیر مستیغم پیری، جوانی خور که رستی
بنه روز جوانی بهر خود برگجوان تا پیر باشد، پیر تا مرگ
جوانی را که از وی در عذابیغنیمت دان که مشکل بازیابی
مباش از کار و کرد خویش خشنودکه غفلت نقد عمرت جمله بر بود
جوانی را کزو هستت حسابیگه پیری، خیالی دان و خوابی