گنج

بخش ۸۵ - پند دوم

دوم پند آنکه با نادان مشو یارکه از نادان، کشی اندوه بسیار
ز نادان، عاقل آن به کو گریزدکه از او جز سیه رویی نخیزد
ز دانا گر رسد صد جور بهترکه نادانت دهد صد بدره زر
ببر از مرد جاهل تا توانیکه با او هست ضایع، زندگانی
مکن هم صحبتی با هیچ جاهلکه خوش زد این مثل، آن مرد کامل
که با ناجنس، صحبت داشت یک دماگر جنت بود، باشد جهنم
اگر خواهی که هرگز نبودت بدنشین تا می توان، با بهتر از خود
سخن بشنو ز دانا، تا که بتوانمبین نادان که بادا مرگ نادان
تو شیرینی شنو این پند شیرینکه دانایان پیشین گفته اند این
که با ناجنس منشین و میامیزبود تا سعیت از نادان بپرهیز
که یک نادان، برانگیزد از آن گردکه صد دانا نیارد چاره اش کرد