گنج

بخش ۱۶ - رسیدن خسرو به ارمن

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۱ بیت
چو شب اشک زلیخا ریخت برخاکبرآمد یوسف خورشید از افلاک
سپاه روم، شد بر زنگ، فیروزبه تخت شرق، آمد خسرو روز
برآمد رومیی ناگه به صد فنسر زنگی شب، برداشت از تن
شب اشک خویش ازین حسرت بباریدسحر از گریه های او بخندید
دل خسرو کشیده زحمت تنفرود آمد سوی صحرای ارمن
به سوی چشمه ای شد رخت بگشودسر و تن شست و یک ساعت بیاسود
ز بعد یک دو ساعت لشکرش نیزفرو راندند از دنبال پرویز
چو لشکر سر به سر آنجا رسیدندبه صحرا خیمه بر خیمه کشیدند
بربانو کسی بشتافت از راهکه آمد خسرو پرویز ناگاه
مهین بانو چو آگه گشت زین کارسوی پرویز شد با گنج بسیار
تبرکهای شایسته که شایستنثار و پیشکش چندان که بایست
فرسها را همه زین کرده از زرغلامان و کنیزان نیز یکسر
خروش غلغل از مه تا به ماهیمی و رامشگران چندانکه خواهی
ز بس کافتاده بد در هر کنارهنیامد نقل و میوه در شماره
ز بس کالوان نعمت بود بر همز مرغ و بره ها چیزی نبدکم
ستاره حاجب و خود چون مه نوزمین بوسید پیش تخت خسرو
که خسرو چون علم زین بام افراشتمر این بیچاره را از خاک برداشت
توقع دارم از سلطان عالمکه در دولت در اینجا شاد و خرم
بود ما را به سلطانی پناهیبیاساید در اینجا چند گاهی
چو خسرو این همه اعزاز ازو دیدزمینی خوب و صحرایی نکو دید
اجابت کرد و آنگه با دل شادبه دارالملک ارمن رخت بنهاد