گنج

شمارهٔ ۹۹

نه دل بی تو ز جانی دور مانده ستکه از جان جهانی دور مانده ست
به کشتن لایق است آن کس که زندهز چون تو دلستانی دور مانده ست
جدا افتاده از بالین راحتسرم کز آستانی دور مانده ست
ز فرهاد آن که کم گوید فسانهز شیرین داستانی دور مانده ست
مدان دور از جوانی حالت پیربتر زان کز جوانی دور مانده ست
سگت بگذاشته لاغر تنم راهمایی ز استخوانی دور مانده ست
ز جامی دور باشد نکته رانیچنین کز نکته دانی دور مانده ست