گنج

شمارهٔ ۹۸

در دلم زآتش تو داغ بس استخانه تنگ است یک چراغ بس است
گر نیامد دلم به کف به سراغاینکه آمد به تو سراغ بس است
مشک گو روبه باد و عود بسوزبوی تومانده در دماغ بس است
باغبان را چه کار با عطارعطر جیبش نسیم باغ بس است
محضر رندیم ز درد کشاندلقی از جرعه داغ داغ بس است
چتر فرق شهید وادی عشقگرد گشته سپاه زاغ بس است
سود جامی ز شغل غمهایتاز غم دیگران فراغ بس است