شمارهٔ ۶۰
گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راستکرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست
مایل به ابروی تو شدم قد دلکشتگفتا ز راست میل تو سوی کجی چراست
کج آن توست و راست هم ای شاه نیکوانگر خاست فتنه ای ز کج و راست از تو خاست
گر دارد ابرویت کجی عین راستیستبا راستی قامت تو خود کجی کجاست
من نی کجم نه راست مرا هر صفت که هستعاریتیست وان به حقیقت همه تو راست
پشت من از تخیل ابروی توست کجطبع من از تصور بالای توست راست
جامی چو راستی و کجی جمله از تو دیدبهر تو خواست هر کجی و راستی که خواست