گنج

شمارهٔ ۶۱

بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم استبی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است
کی به قانون طرب گردد مرا آهنگ راستاینچنین کز بار دل چون چنگ پشت من خم است
بر رخت خوی هست عکس قطره های اشک منیا چکیده بر سمن باران و برگل شبنم است
درد هجران را نباشد نسبتی با رنج مرگدرد هجران روزگاران رنج مردن یکدم است
هر طبیبی راکه پرسیدم علاج عشق گفتدرد عاشق بی مداوا داغ او بی مرهم است
خانه ام را سقف غم دیوار محنت در بلاستکس چنین خانه ندیده تا بنای عالم است
عاشقان بسیار داری گرچه جامی از همهکم بود در دام تو چون او گرفتاری کم است