شمارهٔ ۴۷۴
سبزخطا و گلرخا تازهبهار کیستیطرف کله شکستهای طرفه نگار کیستی
مرکب ناز زیر ران کرده کمان ز ابروانناوک غمزه بر کمان بهر شکار کیستی
من به میان موج غم دیده ز خواب شب تهیتا تو به خواب خفتهای سر به کنار کیستی
میگذری که هیچ کس خاک نشد به راه منبین که ز فرق تا قدم غرق غبار کیستی
من به خمار هجر تو تشنهجگر فتادهامتا تو به جام وصل خود دفع خمار کیستی
بوی وصال غایبی یافتم ای صبا ز توقاصد کشور کهای پیک دیار کیستی
جامی و نکتههای خوش لیک تو هیچ گه بدوگوش نمینهی که تو نکتهگزار کیستی