شمارهٔ ۴۲۸
گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمدهشرح نیاز خویش را بلبل نواساز آمده
دامان دشت و گلشن از لعل و زمرد پر شودزینسان که گنجور زمین گنجینه پرداز آمده
شد لاله شمع بزم گل اینک ببین پروانه سانریزان شکوفه دمبدم سویش به پرواز آمده
بس زنده دل کز جام گل خورده می ذوق و طربهشیار رفته تا چمن مست و سرانداز آمده
درکارگاه عاشقی بین نورسان باغ راگل تخت منظوری زده نرگس نظرباز آمده
بس نکته دان کز بلبلان چون کرده گوش اوصاف گلدرگوش جانش نکته ها از پرده راز آمده
زآواز مرغان از چمن رفته صدا تا صومعهصوفی به سر غلطان شده دنبال آواز آمده
من عشق و مستی از ازل آورده ام با خود بلیانجام کار هر کسی بر وفق آغاز آمده
زین شعر نو شد پر شکر جامی خراسان گوییااز کلک سعدی نکته ای شیرین ز شیراز آمده