گنج

شمارهٔ ۴۲۷

وقت گل ترک می و جام که چهدوری از یار گل اندام که چه
مجلس آراست گل توبه شکنتوبه از باده گلفام که چه
می پرستان همه در رقص طربگر گرانجان نیی آرام که چه
سخن عشق مگو با زاهدنکته خاص بر عام که چه
گوش بر توست دعاگویان رازیر لب دادن دشنام که چه
کشته چشم توام زلف بپوشمرغ بسمل شده را دام که چه
چند ازان لب طلبی جامی کامپیش اهل کرم ابرام که چه