گنج

شمارهٔ ۴۲۲

هست انجمن ما چمنی پر گل و لالهگل عارض ساقیست دراو لاله پیاله
افسرده چو ژاله ست نگهدار خدایااز ساحت این تازه چمن آفت ژاله
باشد سخن عشق یکی لیک گرفتهعارف ز دل صافی و واعظ ز رساله
می ده که گره شد به دلم غصه ایامآب است دوا چون به گلو ماند نواله
خطی که مرا می رسد از دولت عشقترنج همه روز است و بلای همه ساله
گر ناخوشی از دادن یک بوسه به جانیپیش آر لبت تا کنم این بیع اقاله
جامی مطلب جودت شعر از مدد فکرکین کار به امداد الهیست حواله