گنج

شمارهٔ ۴۱۴

فصل بهار شد بگشا چشم انتباهدر خط سبزه و ورق لاله کن نگاه
بین خط سبز سبزه که هر تازه حرف ازانچون بر کمال صنعت صانع بود گواه
لاله کش از میان الفی برزده ست سردارد برای نفی سوی شکل لا اله
خواهی که سر حشر شود منکشف توراعریان ز گل برآمده بین شاخ هر گیاه
درحال بی قراری عالم اگر تو راهست اشتباه برلب جو کن قرارگاه
در آب جو تشابه امثال را ببینزانجا قیاس گیر بقای جمال و جاه
جامی چو نیست نعت بقا جز خدای رازین پس بجز فنای خود اندر خدا مخواه