گنج

شمارهٔ ۴۰۸

۷ بیت
خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفاآیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او
تکیه بر عفو بود این همه گستاخی ویآه اگر منتقمش وانگذارد به عفو
ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکنبهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو
تا شود بزمگه شاه سراپرده عشقخانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو
دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سرمصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو
تا نیابی به سر رشته وحدت جامیدلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو