گنج

شمارهٔ ۴۰۹

قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابروکه جز به قبله روی تو نیست ما را رو
تو خود بگوی ز روی تو روی چون تابیمچنین که پرتو روی تو تافت از هر سو
نشان ز قرب تو داده ست عندلیب به باغوگر نه فاخته را چیست نعره کوکو
چرا دگر پس زانو نشینم از غم هجرچنین که با تو شدم همنشین و همزانو
سوال کرد فضولی که چونی ای مجنونز یار خویش جدا گفت این سخن کم گو
مرا ز درد جدایی چه غم که با لیلیچنان شدم که ندانم که این منم یا او
مدار امید شفا گفتی از لبم جامیحبیبی انت طبیبی فکیف لا ارجو