شمارهٔ ۳۹۸
آن نازنین جوان را میل شکار جان بینمشکین خدنگهایش بر عنبرین کمان بین
خط می زند به سبزی بر طرف عارض اوشاخی ز سنبل تر پیوند ارغوان بین
ای تن چو موی کرده در سرغیب دانیبند قباش بگشا باریکی میان بین
ای نبض جوی عاشق پیش آر دست لطفیدر آستینش مشتی فرسوده استخوان بین
دانی چگونه گردد خط منتهی به نقطهخط لبش چو دیدی آن نقطه دهان بین
تا قدر خود بداند گو پا برون نه از درسرهای تاجداران بر خاک آستان بین
کاتب چو شعر جامی جدول کشد به سرخیدر دفترش ز هر سو سیلاب خون روان بین