گنج

شمارهٔ ۳۶۱

هر دم از کوی تو خواهم من شیدا برومجان سپارم به سگانت تن تنها بروم
می شوم باز پشیمان که نه مقدور من استکه به جایی که تو باشی من ازانجا بروم
گرگشایند در روضه رضوان حاشاکه ازین در به تمنای تماشا بروم
طوطیم بی سخنت زین قفس تنگ بجانبگشا لب که به شکر تو شکرخا بروم
با تو بیماری خود را چه دهم شرح که هستهر دو پیش تو یکی گر بزیم یا بروم
عشق من با تو قدیمیست نیم چون دگرانکایم امروز به کوی تو و فردا بروم
چند گویی که برو جامی ازین دربگشاعقده زلف ز پای دل من تا بروم