گنج

شمارهٔ ۳۶۰

برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیمپیش سنان خار غم از گل سپر کنیم
چون غنچه لب به خنده گشاییم در چمنخونهای بسته ته به ته از دل بدر کنیم
حاضر کنیم لاله و نرگس به بزم خویشزان ساغر عقیق وز این جام زر کنیم
چندان خوریم می که چو نرگس به پای گلفردای حشر مست سر از خاک برکنیم
شاهد چه حاجت است چنین کز درخت گلگلچهره ای بپاست به هر سو نظر کنیم
جامی بیا و دفتر خود باز کن چو گلتا گفت و گوی مجلسیان مختصر کنیم
بگرفت طبع باده پرستان ز نقل خشکاز دفتر تو نقل غزلهای تر کنیم