شمارهٔ ۳۱۱
امر علی بالیات الخیاموابکی علیها بکاء الغمام
کهن خیمه هایی کزین پیش داشتدر آن سلمی وآل سلمی مقام
دریغا که از دور گردون فتادچنان سلک جمعیتی ز انتظام
نه پیداست زان خیمه ها جز نشاننه باقیست از خیمگی غیر نام
ستونهای آن خیمه ها زیر خاکز هم ریخته چون رمیم عظام
ز آمد شد باد اطنابشانگسسته ز هم چون عهود لئام
در آرامگاه غزالان شوخچرا کرده گوران ناگشته رام
قدمگاه کبک خرامان شده ستگذرگاه زاغان ناخوشخرام
چو نی صبح نی شام یابد خبرازان رفتگان لاجرم صبح و شام
کند جامی از جان و دل سویشانهزاران تحیت روان والسلام