گنج

شمارهٔ ۳۱۲

که گوید سلام من مستهامبه جانان که کرده‌ست در جان مقام
در او بس که گم کرده‌ام خویش رانمی‌دانم او کیست یا من کدام
همه اوست من در میان کیستمنمانده‌ست با من ز من غیر نام
اگر من به حرمت سلامش کنمفمنه علیه یکون السلام
وگر او به رحمت خطابم کندفمنه الیه یعود الکلام
بتان جان پا کند و ساری درآنجمال ازل همچو باده مدام
ز جامی چه عیب ار خورد جام راچو در مشربش عین باده‌ست جام