شمارهٔ ۳۰۹
بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنمبا طره تو شرح گرفتاریی کنم
دل را که از کدورت ایام بی صفاستاز نور طلعت تو صفا کاریی کنم
دارم هوای قد تو بر یاد قد توستگر سرو را به باغ هواداریی کنم
تا دیده ام که پرسش بیمار می کنیهر دم ز تو بهانه بیماریی کنم
ارزد هزار نافه چین تار زلف توآن دستگاه کو که خریداریی کنم
دشوار باشد از تو مرا صبر یک نفسهر چند صبر بر همه دشواریی کنم
من جامیم به نادره گفتن مثل دمیشو مستمع که نادره گفتاریی کنم