شمارهٔ ۳۰۸
بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمامماهیت جمال تو اینست والسلام
مستغرق مشاهده آن دو رخ شدمزان فارغم که ماه کدام است و خور کدام
زلفت چو سایه از سر سروت فتد به خاکبادم به فرق سایه سرو تو مستدام
شیخان نارسیده چه دانند قدر عشقکم جوی طعم پختگی از میوه های خام
از زرق و حیله دام به هر سو نهاده اندتا آورند مرغ دل جاهلی به دام
درتنگنای صورت تقلید مانده استزاهد پی محافظت اعتقاد عام
جامی که پی به مشرب تحقیق برده استرغم عوام را به کف خود نهاده جام