شمارهٔ ۳۰۷
صبح است و از خمار شبم مانده تلخکامهات الصبوح صبحک الله یا غلام
در بزم تو به دور پیاپی چه حاجت استیک جام نیم خور تو باشد مرا تمام
خام است هرکه پخت خیال وجود غیرخوشوقت پخته ای که برست از خیال خام
زاهد گرفت سبحه به کف صید عام رااز مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام
مشهور شهر شد به کمال ورع ولیآن را که رد خاص چه سود از قبول عام
شیخی چو جام نیست مریدان عشق راخوش آنکه داد دست ارادت به شیخ جام
جامی ز شیخ جام طلب کن دوام فیضکز فیض اوست عشرت میخوارگان مدام