گنج

شمارهٔ ۳۰۶

ایها الساقی ادر کأس المدامچند داری دورم از می تلخکام
پیش زاهد می حرام آمد ولینزد عاشق ترک می باشد حرام
فیض می عام است خاص و عام راچیست حرمان خاص من زین فیض عام
باده ام عشق است و جامم روی یاروه چه باده ست این که می نوشم ز جام
جام را از وی رسد هر دم مددزان نگردد دور آن هرگز تمام
بلکه جام و می بود اینجا یکیکس نداند کین کدام است آن کدام
چون شناسم جام را از می که هستجام چون می مشکبوی و لعل فام
رنگ و بوی جام می ناخورده میمی رهاند مرد را از ننگ و نام
این غزل جامی ازان می رشحه ایستچون رحیقش ساز مسکی الختام
باسم من یحیی به روح الکرمباسم من یقوی به روح الکرام
می نگنجد وصف او در صوت و حرفشمه ای گفتم ز وصفش والسلام