گنج

شمارهٔ ۲۹

ماه من گر عیان کند خود راقبله عاشقان کند خود را
او فرشته ست جای آن داردکز نظرها نهان کند خود را
جرعه نوش لبش به آب حیاتزنده جاودان کند خود را
تیر اگر سرو قامتش بیندپی خدمت کمان کند خود را
گر دهد دست شیر گردون راسگ آن آستان کند خود را
چون کند سرمگی غبار رهشچشم من سرمه دان کند خود را
گر تواند به وصف او جامیپای تا سر زبان کند خود را