گنج

شمارهٔ ۲۸۵

چند سوال ای پسر که چیست تصوفتصفیه کن خاطر از غبار تکلف
دور نه از هر چه نیست پای تمنابازکش از هر چه هست دست تصوف
طعنه پاکان مزن که روی خود آلودهرکه فکنداز زمین به روی فلک تف
نور محقق فروگرفت جهان راشمع مقلد فرونشست به یک پف
هرکه درین جلوه گاه گردد وبینیسوزدش آخر جگر به داغ تأسف
دیده و دیدار فی الحقیقة یکی بودچشم زلیخا چو دید طلعت یوسف
مهبط عرفان نگشته جان تو جامیدرس عوارف چه سود و بحث تعرف