گنج

شمارهٔ ۲۸۲

مرا دلیست ز تن غافل و ز جان فارغبه یاد تو ز جهان و جهانیان فارغ
بود یقین و گمان در شهود عشق حجابخوشا دلی ز یقین خالی از گمان فارغ
منزهی ز مکان و زمان و بس عجب استکه نی مکان ز تو خالیست نی زمان فارغ
مگو چه سود ز سودای من که من هستمدرین معامله از سود و از زیان فارغ
مرا به تیغ سیاست بکش که کشته عشقبود ز آرزوی عمر جاودان فارغ
زبان به نام تو مشغول و دل به یاد تو خوشنه دل تهیست مرا از تو نی زبان فارغ
دهد فراغ ز دستان عقل قصه عشقمباش جامی ازین طرفه داستان فارغ